مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

194

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

دريغ از آنكه نديدم تمام روى تو من * نهاده بايد رويم همىبراه سفر و ايشان درين حالت بودند كه فرنگى درآمد و خواست كه پاهاى سيده مريم ببوسد . سيدهء مريم طپانچه بر عارض او زد و گفت : اى پليدك ، از من دور شو . چندان در پى من افتادى كه با خواجه‌ام حيلت كردى . فرنگى ازو معذرت